جونت بشم صلوات بفرست
اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ
کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا... کجایند مردان بی ادعا...
درباره وبگاه

تمامی مطالب این وبلاگ مورد تایید همسر شهید حسن انتظاری می باشد.
خرسندیم که ایشان با نظرات و راهنمایی های خوب خود ما را همراهی می کنند.
*****************
این وبلاگ هر 5 روز یک بار به روز رسانی می شود.
*****************
در صورتی که تمایل دارید با ما همکاری داشته باشید می توانید از طریق ایمیل زیر با ما ارتباط برقرار کنید.
hasanentezari93@gmail.com
*****************
خودتان را مجهز کنید، مسلح به سلاح معرفت و استدلال کنید، بعد به این کانونهاى فرهنگى-هنرى بروید
و پذیراى جوانها باشید.
با روى خوش هم پذیرا باشید؛ با سماحت، با مدارا. مدارا کنید. ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشند.
بعضى از همینهائى که در استقبالِ امروز بودند و شما الان در این تریبون از آنها تعریف کردید، خانمهائى بودند که در عرف معمولى به
آنها میگویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد میریزد.
حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه،
دل، متعلق به این جبهه است؛
جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمانهاست.
او یک نقصى دارد. مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است،
نقصهاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند
گفتا شیخا هر آنچه گوئى هستم
آیا تو چنان که مینمائى هستى؟
ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.
بنابراین با قشر دانشجو ارتباط پیدا کنید.
***بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب، آیت الله خامنه ای***
موضوعات

زندگی نامه شهید حسن انتظاری (۷)
شهید حسن انتظاری (۴۵)
وصیت نامه شهید حسن انتظاری (۳)
شهادت در راه خدا (۱۰)
کمک برای برپایی روضه (۱)
110 گناه روزمره (۲۰)
احادیث در مورد شهید و شهادت (۷)
آیات قرآن در مورد شهادت و شهید (۳)
شهید احمد علی نیری (۳)
فواید صلوات (۲)
نامه قاسم سلیمانی به معصومه آباد (۱)
مرحومه فهیمه بابائیانپور (۱)
شهید صادق زاده (۱)
آمنه وهاب زاده (۱)
شهید رضا میرزائی (۱)
داستان های جالب (۶۸)
توهین به پیامبر اسلام (۱)
حاج کاظم میر حسینی (۲)
شهید عزالدین (۱)
شهید محمد معماریان (۱)
ختم زیارت عاشورا (۲)
تکاور شهید ابوالفضل عباسی (۱)
شهید علی کمیلی فر (۱)
جنگ نرم (۲)
بیانات رهبری (۹)
معصومه اباد (۱)
شهید سید مرتضی دادگر (۱)
مادر شهیدان فاطمی و رهبری (۱)
زندگی امام خامنه ای (۱)
حدیث و سخن بزرگان (۱۳)
مناسبت های تقویم (۴۸)
شهید احمدی روشن (۱)
ازدواج (۷)
شهید ناصرالدین باغانی (۱)
جملات تکان دهنده (۲۹)
شهید حجت الله نعیمی (۱)
شهید عباس بابایی (۲)
شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی (۲)
شهید مرحمت بالازاده (۱)
شهید همدانی (۱)
قاری شهید محسن حاجی حسنی (۱)
شهدای مدافع حرم (۶)
میثم مطیعی (۱)
متفرقه (۳۱)
آیت الله بهجت (۲)
شهید حسن باقری (غلامحسین افشردی) (۱)
بقیه ی شهدای عزیز (۲۴)
آیت الله مجتهدی تهرانی (۲)
حاج حسن تهرانی مقدم (۱)
آرشیو مطالب
شهادت امام محمد باقر علیه السلام
نویسنده خادم الشهدا در يكشنبه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۳۷ ب.ظ | ۰

روی منبر امام باقر صحبت می فرمودند؛ جمعیت زیادی نشسته بودند، یه پیرمردی اومد گفت: آقا سلام علیکم آقا فرمود: و علیک السلام، آقا من یه سوال دارم. امام باقر میدونه سوال کننده کیه و سوالش چیه به تمام امور واقف و آگاهه؛ فرمود: راه رو باز کنید بیاد، پیرمرد خمیده خمیده اومد جلوی منبر ، آقا اومد پایین بغلش کرد آقا من شما رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم؛ من جد شما رو باباتونو جد غریب حسین رو ،پدرت امیرالمومنین رو ، مادرت فاطمه رو ، رسول خدا رو خیلی دوست دارم. آقا فرمود: می دونم، تصدیق می کنم، آقا گمان نکنید با دشمنان شما من خرده حساب دارم، من به خاطر شما با اونها دشمنم و دوستشون ندارم.

آقا فرمود: می دونم؛ خیلی ابراز عشق کرد به امام باقر گفت آقا یه سوال دارم من آخر عمرمه یه بشارتی به من بده من بخوام از دنیا برم کی میاد بالای سرم، شما میاید؟ آقا فرمود: بله من میام، بابام میاد، جد غریبم حسین میاد، جدم امام مجتبی میاد، امیر المومنین میاد، جدم رسول خدا میاد، دید این پیرمرد دارند قند تو دلش آب می کنند، آرام صدا زد مادرم هم میاد؛ پیرمرد آنقدر خوشحال شد گریه کرد از حال رفت آب براش آوردند به صورتش زدند بلند شد، گفت: آقا از زبون شما میشه یه بار دیگه بگید کی میاد، آقا با حوصله فرمود آره عزیزم من میام، بابام میاد، اجدادم میان، مادرم فاطمه میا،د دوباره پیرمرد از حال رفت. بار سوم تا آقا فرمود ، گفت آقا ممنونم من خیالم راحت شد راه رو باز کردند پیرمرد داشت می رفت امام باقر فرمود: «ها هو اهل الجنة» اگه عشق واقعی باشه شیعه دنبال گناه نمیره...

امام محمد باقر



برچسب‌ها: داستان های آموزنده , شهادت امام محمد باقر , شهید حسن انتظاری , شیعه واقعی , متن روضه امام محمد باقر ,
110 گناه روزمره-قسمت 12
نویسنده خادم الشهدا در چهارشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۷ ق.ظ | ۰

خدا بهترین عاشق و دوست من است چون من هنوزم پشیمان نیستم از اینکه...

56. از اینکه وقع کتاب خواندن در این فکر بودم که به دیگران بگویم فلان کتاب را خوانده ام و در فکر یادگیری نبودم.

57. از اینکه شاید امروز آخرین روز عمرم باشد را در کارهایم دخالت ندادم.

58. از اینکه حاضر نشدم بگویم نمی دانم حتی در لحظه ای که نادانی ام بر ملا شده بود.

59. از اینکه وقت کشی کردم. ( والعصران الانسان لفی خسر)

60. از اینکه اسراف کردم و اقتصاد و میانه روی را رعایت نکردم.

اما او همچنان آبرو داری می کند و چهره ی واقعی من را به دیگران نشان نمی دهند. به راستی کدام دوست می تواند اینچنین باشد؟

ادامه دارد....



برچسب‌ها: توبه , جملات توبه , جملات تکان دهنده , جملات زیبا , جملات فلسفی کوتاه , شهید حسن انتظاری ,
سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها
نویسنده خادم الشهدا در دوشنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۴۰ ب.ظ | ۰

سالروز پاکترین، زلالترین، شادترین و مقدس ترین پیوند هستی مبارک باد. برای مشاهده ی کلیپ حامد زمانی ویژه ی سالروز ازدواج حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا سلام الله علیها اینجا کلیک کنید.

عاقد: خدا

شاهد: رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم

دفتر: لوح محفوظ

مکان: عرش

عروس: کوثر

داماد: حیدر

درس هایی از ازدواجشان:

کفو و همتا بودن : اگر مسئله همتایی نبود، بدون تردید دختران زیبایی در مدینه بودند که از ازدواج با حضرت علی (علیه‌السلام) خرسند می‌شدند. اما او حتی از آنان خواستگاری هم نکرد و برای حضرت فاطمه (علیهاالسلام) نیز خواستگاران فراوانی بودند اما حضرت فاطمه(علیهاالسلام) و پیامبر(صلی‌ الله علیه و ‌آله) به این وصلت‌ها راضی نشدند.

خواستگاری بدون واسطه: خواستگاری بدون هیچ تشریفات و حضور واسطه انجام شد و حضرت علی‌(علیه‌السلام) شخصاً به خواستگاری حضرت فاطمه(علیهاالسلام) از پیامبر اکرم(صلی‌ الله علیه و آله) اقدام نمود.

شرط اول، رضایت دختر: پیامبر گرامی(صلی ‌الله علیه و آله) بدون رضایت دخترش حضرت فاطمه(علیهاالسلام) به خواستگار پاسخ مثبت نداد.

قناعت: در تهیه جهیزیه به ضروری‌ترین و ابتدایی‌ترین وسائل زندگی در آن عصر بسنده شد، از سیرت پیامبر اسلام(صلی‌ الله علیه و آله) می‌آموزیم که باید در الگوی مصرف تجدید نظر کنیم و در زندگی فناپذیر و زودگذر دنیا به حداقل ممکن قناعت ورزیم تا از گذرگاه پرهیاهوی زندگی سبکبار بگذریم و تن به بردگی این و آن ندهیم.

مهیا کردن خانه برای ورود عروس :اکنون ببینیم علی بن ابیطالب(علیه‌السلام) شهسوار اسلام و محبوب‌ترین مردان و نزدیکترین آنان در نزد خدا و رسول خدا چه داشت و چه تهیه کرد:

ابن شهر آشوب در مناقب نقل می‌کند: که حضرت علی(‌علیه‌السلام) نیز اتاق خود را برای عروسی آماده کرد. بدین ترتیب که:

ابتدا مقداری ماسه کف اطاق پهن کرد و چوبی هم تهیه نمود به دو طرف اتاق وصل کرد تا لباس‌های خود را روی آن بیاندازد، و یک پوست گوسفند هم کف اتاق انداخت، و یک بالش نیز که داخلش را از لیف خرما پر کرده بودند در آنجا نهاد. این بود وسایل شخص دوم جهان اسلام . 

منبع1 : زندگانی حضرت فاطمه(علیها‌السلام) و دختران آن ‌حضرت، مولف سیدهاشم رسولی محلاتی، ص‌56 .

منبع2:زندگانی فاطمه زهرا(علیهاالسلام) تألیف محمد قاسم‌پور با مقدمه آیت‌الله مرعشی نجفی، ص47.



برچسب‌ها: جملات آموزنده , جملات تکان دهنده , درس هایی از ازدواج حضرت فاطمه و علی , سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه , سبک زندگی ,
شهادت امام جواد الائمه علیه السلام
نویسنده خادم الشهدا در يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۴، ۰۸:۳۶ ب.ظ | ۰

اسماعیل بن سهل می­گوید: به خدمت امام جواد علیه السلام نوشتم: «به من چیزی بیاموز که هر­گاه آن ­را بگویم، در دنیا و آخرت با شما باشم. حضرت با خط شریف خود که آن را می شناختم نوشت: سوره مبارکه «انا انزلناه» را بسیار تلاوت کن و دو لب خود را با گفتن استغفار تر کن (نیروی تازه بخش)».

تو را به پنج چیز سفارش می­کنم:

اگر بر تو ستم شد، ستم مکن،

اگر به تو خیانت کردند، خیانت مکن،

اگر تو را تکذیب کردند،خشمگین مشو،

اگر ستایشت کردند، شاد مشو،

واگر نکوهشت کردند، بی­تابی مکن.

منبع: بحارالانوار، ج 75، ص 167

امام جواد

شهادت امام جواد الائمه علیه السلام به سرور و مولایمان امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و همه ی دوست داران ائمه اطهار تسلیت باد.



برچسب‌ها: امام جواد , جملات آموزنده , جملات تکان دهنده , جملات فلسفی کوتاه , سفارش امام به اسماعیل بن سهل , شهادت امام جواد الائمه ,
راضی نشوید که قلب مبارک آن حضرت شکسته و محزون گردد!
نویسنده خادم الشهدا در جمعه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۱۲ ق.ظ | ۰

طبق بعضی آیات و به تفسیر برخی روایات، اعمال انسان به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه اطهار علیه السلام عرضه می شود و از نظر مبارک آنان می گذرد. وقتی که آن حضرات به اعمال شما نظر کنند و ببینند که از خطا و گناه انباشته است، چقدر ناراحت و متاثر می گردند؟

نخواهید که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ناراحت و متاثر شوند، راضی نشوید که قلب مبارک آن حضرت شکسته  و محزون گردد. وقتی آن حضرت مشاهده کنند که صفحه اعمال شما مملو از غیبت و تهمت و بدگویی نسبت به مسلمانان می باشد و تمام توجه شما هم به دنیا و مادیات است و قلوب شما از بغض، حسد، کینه و بدبینی به یکدیگر لبریز شده، ممکن است در حضور خدای تبارک و تعالی و ملائکة الله خجل گردد که امت و پیروان او نسبت به نعم الهی، ناسپاس بوده و اینگونه افسار گسیخته و بی پروا به امانت خداوند تبارک و تعالی خیانت می کنند.

منبع: امام خمینی (ره)، جهاد اکبر، انتشارات امیر کبیر، 1360، ص 48



برچسب‌ها: ائمه , امام خمینی , حضرت محمد , داستان های آموزنده , داستان های پند آموز , نامه اعمال ,
شهید انتظاری:می خواستی بشکنی چرا ضبط را شکستی!؟ نوار را می شکستی
نویسنده خادم الشهدا در يكشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۵۲ ق.ظ | ۱

ه گزارش یزدرسا، هم رزم شهید انتظاری با اشاره به  خاطراتی از هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت: در منطقه جنگی بانه  چندین تن از افرادی ناجور با من هم اتاق شدند اوایل  من همواره با تعجب به خودم گفتم: اینها برای چه آمده اند اینجا !؟

 

 این یادگار هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت: جو وفضای اتاق خیلی برایم سنگین شده بود، چرا که آنان نوار ترانه ای هم با خودشان آورده بودند وگاهی گوش می کردند؛ ولی آن چیز عجیب و جای سئوال داشت این بود که  اینگونه افراد آن هم در موقعیت اوایل انقلاب، اینجا چه می کنند!؟

 حجت الاسلام نجم الهدی با اشاره به اینکه من با تصور این که اینگونه افراد به قصد جبهه نیامده  بلکه به دنبال محفلی دوستانه برای خوشگذرانی و شادی هستند گفت: جالب بود که آنان  از شرایط حاکم بر آنجا وحشت هم داشته و با تق وتوقی وحشت زده می شدند.

 

 وی با بیان اینکه  چندین بار به خاطر این  کارشان به  آنها تذکر داده بودم ولی آنها نه تنها گوششان بدهکار نبود وکار خودشان را می کردند گفت: من یکدفعه  ناراحت شدم ضبط صوتشان را برداشتم ومحکم کوبیدم برزمین...!!!

همرزم شهید انتظاری در دوران دفاع مقدس ادامه داد: من نسبت به حساسیتی که به این موضوع  داشتم منجر  ضبط صوت شکست و بعد هم سروصدا بلند شد.

 

 وی عنوان کرد: خلاصه حاج حسن آمد برای وساطت و به نوعی به من معترض  شد که چرا این کار را کردم. و به من گفت می خواستی بشکنی چرا ضبط را شکستی!؟  نوار را میشکستی، بعد هم رفت وبا آنها گرم گرفت وصحبت کرد، به گونه ای که  که درنهایت آنها آمدندو روی اصل کار خودعذر خواهی کردند.

 این یادگار هشت سال دفاع مقدس در پایان گفت: آن زمان برخی می آمدند وبزرگتری می کردند و می گفتند:حالا یه اشتباهی کرده و ببخشید ؛ اما نمی دانم حسن در جمع خصوصی چه چیزی گفت که آنها بجای اینکه طلبکار باشند برعکس عذر خواهی کردند!



برچسب‌ها: ترانه , جملات آموزنده , خاطرات جنگ , داستان های جذاب , سردار بزرگ الغدیر شهید حسن انتظاری , مطالب خواندنی و جالب ,
میثمی به روایت همسر شهید
نویسنده خادم الشهدا در سه شنبه, ۱۰ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۱۱ ق.ظ | ۰

یک بار که محمد علی از جبهه آمده بود قرار بود در گلستان شهدا دعای کمیل بخوانند. ردانی پور می خواند، که از دوستان نزدیک  عبدالله بود. خانواده شهدا آن جا بودند و من فکر می کردم جلسه ی خیلی خوبی باشد. برادرم، مسعود هم از قم آمده بود و همه می خواستند بروند. من از بدشانسی تب کردم و نتوانستم بروم.

خیلی دلم شکست. تنهایی دعا را خواندم و خوابم برد. خواب امام حسین علیه السلام را دیدم. بیدار شدم. دلهره داشتم. نمی خواستم خوابم را به کسی بگویم. دنبال فرصت می گشتم تا تعبیرش را از یک آدم مطمئن بپرسم. یک نفر را می شناختم. وقتی خوابم را برایش گفتم، از من پرسید ازدواج کرده ای؟ گفتم نه. گفت بعد از این خواب اولین خواستگاری که برات میاد رو قبول کن. آدم خیلی خوبی هست البته زندگی سختی خواهد بود، ولی صبر کن.

چندبار گفت که زندگی خیلی سختیه، ولی ازدواج خیلی خوبیه و قبول کن. نگران شدم. تغییر روحیم کاملا مشخص بود. دوستان صمیمیم مرتب می پرسیدند چیزیت شده؟ می گفتم نه، دلم می خواد برم جبهه.

چند ماه بعد از آن، مادرم آمد پیش من و گفت مادر آقای میثمی زنگ زده اند و می خواهند بیایند خانه مان...

ماه صفر بود مامان به آقا عبد الله گفته بود بعد از صفر بیایند. قبول نکرده بودند. گفته بودند ما عجله داریم. باید حالا بیاییم. بعد ها عبد الله برایم تعریف کرد که آن ها هم خواب دیده بودند. عبدالله قبل از خانه ی ما جاهای دیگری هم رفته بودند. مسعود هم چند نفر را به او معرفی کرده بود. آقای ردانی پور با عبدالله رفیق صمیمی بودند. خواب دیده بود که امام رضا علیه السلام می گوید به میثمی بگو چرا سراغ خانواده ی آقای شکوهنده نمیره؟

پدرم تا شنید عبدالله و خانواده اش می خواهند بیایند، قبول کرد. خیلی عبدالله را دوست داشت.

منبع: کتاب نیمه پنهان ماه 11، میثمی به روایت همسر شهید، انتشارات روایت فتح.

کتاب نیمه پنهان ماه



برچسب‌ها: خواب , زهرا رجبی متین , شهید عبدالله میثمی , میثمی به روایت همسر شهید , نیمه پنهان ماه ,
ولادت حضرت امام رضا علیه السلام
نویسنده خادم الشهدا در جمعه, ۶ شهریور ۱۳۹۴، ۰۷:۵۳ ب.ظ | ۰

زیارت امام رضا



برچسب‌ها: شهید حسن انتظاری , صلوات خاصه امام رضا , ولادت امام رضا , پیام تبریک ,
ازدواج (شهید سید حمید میرافضلی)
نویسنده خادم الشهدا در پنجشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۳۶ ق.ظ | ۲

خیلی به او اصرار کردم تا داماد شود. گفت: باشه بی بی، هر چی شما بگویی، فقط می خواهم خانواده ی خوبی باشند و با جبهه رفتن من مشکلی نداشته باشند.

گفتم مردم که به چنین فردی زن نمی دهند.

گفت: چرا دختر زیاد است که همسر امثال من بشوند، فقط باید بگردی. به همه آن ها بگو من چه شرطی دارم. شرط من این است که آنقدر در جبهه می مانم تا جنگ تمام شود.

با این حرف سید حمید، دیگر مادر حرفی از دامادی به او نزد...

سید حمید میرافضلی

خیلی به سید حمید اصرار کردم که ازدواج کند. قبل از عملیات خیبر بود باز هم موضوع را پیش کشیدم و به او اصرار کردم. گفتم: تو که سن و سالی ازت گذشته، بیا آستین بالا بزن و لباس دامادی به تن کن.

گفت: حقیقتش می ترسم! خندیدم و گفتم از چی؟

گفت: وقتی میبینم بعضی از بچه ها که یک روزی همسنگر ما بودند، دامادی کار دستشان داد و جبهه را فراموش کردند، از ازدواج بدم آمد!

گفتم همه که اینطور نیستند. من آن موقع تازه ازدواج کرده بودم. خندیدم و گفتم: پس چطور من برگشتم جبهه؟

گفت: نگاه به خودت نکن، خیلی ها هستند که پاهایشان زود سست می شود. من نمیخواهم جزء آن ها باشم.

در دست نوشته های سید حمید به یادداشتی از او برخوردیم که در واقع همراه با وصیت نامه اش نوشته بود در آنجا سید حمید به سوالات و درخواست هایی که از شهید درباره ی ازدواج و علت ازدواج نکردنش پاسخ می دهد:

چرا ازدواج نکردم؟

به طور اختصار بپردازم.جوابی که خود مجبور به قبول آن شدم. اولا قبل از هر چیز صادقانه اعتراف کنم که اسلام را از دوران انقلاب به بعد شناختم و از اول جنگ با تحمل دردها و آلام و سختی ها و شاهد بودن بر شهادت های بهترین برادرانم توانستم اندکی بسیار اندک این قلب سیاه و مکدر خود را با نور الهی و جلوه ها و آیات آن منور کنم و در کسب سور و هیجان عشق به شهادت و ثبات قدم و استفادمت در جهاد برای پیمودن راه مولایم حسین علیه السلام با درس گرفتن از چهره های نورانی همسنگران شهیدم مقدار کمی موفق باشم.

به توفیق خدا به این مسئله مهم هم کاملا وافقم که ازدواج یک تکلیف الهی است. مخصوصا ما اولاد رسول الله که باید تکثیر و پرورش فرزندانی شجاع و عاشق شهادت، بر تداوم راه جد بزرگوارمان، امام کربلا پیشتاز باشم.

ولی نظر به اینکه با تجربه ی تلخی که از ازدواج بعضی برادران ضعیف النفس، همچون خود داشته و دارم، خوف آن داشتم که با توجه به ایمان ضعیفم، آن شور و هیجان حسینی، مبدل به عشق ماندن و خواسته های دنیا و سستی در نیامدن به جبهه و عدم استقامت به بهانه های واهی و به اصطلاح شرعی گردد.

بنابراین ازدواج برای من به جز روسیاهی در پیش جدم امام حسین علیه السلام و دیگر شهدای هم پیمانم چیز دیگری را برایم به ارمغان نمی آوردو باید بگویم که این روش و تصمیم را توجیهی برای فرار از ازدواج قرار نداده ام. زیرا اگر بعد از جنگ خدایی ناکرد زنده ماندم و باز مجبور به زندگی شوم، در اولین فرصت به این تکلیف الهی می پردازم.

منبع: کتاب پا برهنه در وادی مقدس، زندگی نامه و خاطرات شهید سید حمید(غلامرضا) میرافضلی، نشر گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

کتاب پا برهنه در وادی مقدس



برچسب‌ها: ازدواج , سید پا برهنه , شهید سید حمید میرافضلی , پا برهنه در وادی مقدس ,
عطش ( شهید سید حمید میرافضلی)
نویسنده خادم الشهدا در جمعه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۴، ۰۵:۴۲ ق.ظ | ۰

ساعتی گذشت. بیشتر افرادی که برای سید احترام قائل بودند داشتند نافرمانی می کردند! تشنگی فشار آورده بود. کار به جایی رسید که چند نفری می خواستند برای جرعه ای آب بروند تسلیم عراقی ها شوند!

همه ی چشم ها ملتمسانه رو به سید بود. یک نفر بلند شد برود خود را تسلیم عراقی ها کند. او دوست صمیمی سید هم بود. او آهسته آماده شد که از کانال بیرون برود.

یک باره سید جلو رفت و سیلی محکمی به گوشش زد! تهدیدش کرد که اگر برود، با گلوله او را می زند! اما او اصرار داشت تا برود،شاید جرعه آبی نصیبش شود.تشنگی فشار زیادی به او آورده بود.

سید سیلی دوم را محکم تر زد و گفت:جرئت کن فقط یک کلام،یک کلام دیگر بگو تا همین جا بکشمت! می خواهی بروی عراقی ها آبت بدهند بعد خلاصت کنند،خودم خلاصت می کنم.آن بنده خدا ترسید و نرفت. آن ها بهترین نیروهای سید بودند و سید مجبور بود برای حفظ جانشان خشونت به خرج دهد.

ظهر که شد مختصر آب باقی مانده هم تمام شد. همه تشنه و گرسنه بودند.گرمای مرداد بیداد می کرد. ظهر فقط یک قمقمه آب باقی مانده بود که بچه ها هر کدام زبان خود را با آن تر می کردند و میدادند نفر بعدی.

شهید سید حمید میرافضلی

در یک فرصت مناسب سید گفت پشت سر من بیایید! هر کاری گفت انجام دادیم. توی مسیر خیلی از بچه ها انرژی شان تمام شد و از گروه جا ماندند!در آن بیابان کمی راه رفتیم تا به یک چاه رسیدیم. سید مدتی قبل و هنگام شناسایی آن را دیده بود.

چفیه ها را بستیم به هم تا یک ریسمان بلند شد. یک کلاه آهنی هم بستیم به سرش و انداختیم توی چاه.بچه ها هر کدام چندتا کلاه آهنی آب کشیدند بیرون و سیراب شدند.

پس از مدتی افرادی که جا مانده بودند به ما پیوستند. اما وقتی برای آن ها آب بردیم با تعجب دیدیم سیراب هستند!

می گفتند: ما در حال جان دادن از تشنگی بودیم که شنیدیم یک نفر با صدای آرام صدایمان می زند! این صدا می گفت:اینجا آب است این طرفی بیایید. اول شک کردیم که احتمالا تله باشد یک نفر با احتیاط به آن سمت حرکت کرد و فدایی همه شد.

چند دقیقه بعد به آن محل رسید.او دیده بود که یک گالن بیست لیتری آب خنک آنجاست! کسی هم در اطراف آن نیست! او احتمال داد که شاید اب مسموم باشد تا از آن بنوشد و ... به هر حال از آن نوشید. بعد از اینکه اطمینان از اینکه آب مسموم نیست و تله ای در کار نیست بقیه را صدا زد.ما هم خود را به اینگونه سیراب کردیم و به سمت شما آمدیم...

منبع: کتاب پابرهنه در وادی مقدس، زندگی نامه و خاطرات شهید سید حمید میرافضلی. انتشارات گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی

شهید سید حمید میرافضلی



برچسب‌ها: امدادهای غیبی , انتشارات شهید ابرهیم هادی , تشنگی , خاطرات جنگ , دفاع مقدس , سید پا برهنه , شهید سید حمید میرافضلی , عطش ,
لینک دوستان ما
آخرین مطالب وبگاه
پیوندهای روزانه
طراح قالب
شهدای کازرون